(10خط) 02177613815

بازارهاي پوياي دانش؛ راهي در تحقق مديريت دانايي

بازارهاي پوياي دانش؛ راهي در تحقق مديريت دانايي
مولف/مترجم: مصطفي جعفري؛ پيمان اخوان
موضوع: مديريت دانش
سال انتشار(ميلادي): 2006
وضعيت: تمام متن
منبع: ماهنامه تدبير-سال هفدهم -شماره 173
تهيه و تنظيم: پايگاه مقالات مديريت www.SYSTEM.parsiblog.com
چکيده: همانند هر بازار ديگر، بازار دانش نيز به بازاري اطلاق مي‌شود که در آن نوعي معامله صورت گيرد، با اين تفاوت که جنس مورد معامله در اين بازار، از جنس دانش است. به عبارت ديگر بازار دانش، بازاري است که در آن خريد و فروش دانش صورت مي‌پذيرد. بازار دانش مي تواند درون سازمان يا خارج از سازمان شکل گرفته و در آن مبادلات دانش تسهيل شود. مديران هوشمند سازمانها دريافته‌اند که هر قدر بازارهاي دانش (و بخصوص بازارهاي دانش درون سازماني) گرمتر شوند، مديريت دانش در سازمان نيز تسهيل شده وتوليدات دانش در سازمان فزوني خواهد يافت. به عبارت بهتر تلقي کردن مديريت دانش به عنوان تلاشي براي ارتقاي کارآمدي بازار دانش، تفکري راهگشا خواهد بود. در اين مقاله با رويکردي جامع بازارهاي دانش مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته و در انتها يک مدل مفهومي براي بازارهاي دانش ارائه خواهد شد.


مقدمه
در سازمانها، بازاري واقعي و اصيل براي دانش وجود دارد و مشابه بازارهاي کالا و خدمات، در بازار دانش نيز خريداران و فروشندگاني فعاليت‌ دارند که در حال کشمکش دائمي براي رسيدن به توافق هستند. بازار دانش، دلالاني نيز دارد تا خريداران و عرضه کنندگان را به هم برساند و حتي کارآفريناني که از اين بازار براي ايجاد نوعي قدرت داخلي استفاده مي‌کنند. درک وجود بازارهايي فعال در زمينه دانش امري بسيار مهم براي موفقيت مديريت دانش در سازمانهاست.
علت رونق بازار دانش اين است که حاضران در آن معتقدند از اين معاملات و مبادلات در هر صورت سودي عايدشان خواهد شد. به زبان اقتصادي، آنها انتظار دارند که اين معاملات برايشان «نفع» آور باشد. هيچ‌کسي به معاملات يکطرفه در بازار اعتقادي ندارد، حتي در طول زندگي، براساس نظريه مبادلات در دروس جامعه شناسي، نوعي تبادل در معاملات جامعه وجود دارد. اين مسئله که کالاي مورد داد و ستد غيرملموس است، از شدت تاثير نيروهاي بازار دانش نمي‌کاهد. طرحهاي دانشي که پوياييهاي بازار (و صد البته طبيعت انسان) را مد نظر قرار نمي‌دهند، محکوم به شکست هستند. لازم به ذکر است «انسانها هيچگاه حاضر به از دست دادن داراييهاي ارزشمند خود (از جمله دانش) نيستند، مگر آنکه "ما به ازايي" در براي آنها دريافت کنند». اين موضوع مهمي است که در بازارهاي دانش مي‌بايست مورد توجه جدي قرار گيرد. براي کارکرد مطلوب اين بازارها توجه به سه نکته لازم است. اول اينکه بازار نيروهايي ‌دارد. در درجه دوم مي‌بايستي بفهميم که اين نيروها چگونه عمل مي‌کنند و در مرحله سوم نيز افزايش کارآيي بازار مي‌بايستي مورد توجه قرار گيرد.
نظام هر بازاري را نهفته در متن و تحت تاثير واقعيتهاي سياسي و اجتماعي به شمار آورند. ارزش کالاي مورد معامله، بستگي شديدي به محيط و شرايط معامله دارد. از اين رو است که مي‌گويند. بازار «خالص» يا در واقع بازاري که تنها برحسب تعاريف اقتصادي بتوان آن را درک کرد، وجود خارجي ندارد.
اعتقاد بر اين است که براي درک کامل بازارهاي دانش مي‌بايستي واقعيتهاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي را مد نظر قرار داد. اگر واقعيات سياسي سازمان به ترقي محتکران دانش منجر شود، خريداران بالقوه دانش منابع کافي نخواهند داشت تا به واسطه آن وسوسه تسهيم يا اشتراک دانش را در خود بيابند و مبادلات دانش به کمترين ميزان خود خواهد رسيد. اگر در فرهنگ سازماني شما اعتراف به اينکه نمي‌توانيد مشکلي را به تنهايي حل کنيد نشانه ضعف و بي‌کفايتي تلقي شود، هزينه اجتماعي «خريداري» دانش در سازمان شما بسيار بالا خواهد بود. در اين حالت هم بازار دانش به طور مطلوب عمل نخواهد کرد.
نقش آفرينان بازارهاي دانش
در اين بخش به شناسايي بازيگران اصلي بازارهاي دانش مي‌پردازيم ، خريداران، عرضه کنندگان و دلالاني که نقش فعالي در تحقق معاملات و تبادلات دانش ايفا مي‌کنند. مي‌توان طي يک روز هر سه نقش و حتي در يک زمان بيش از يکي از آنها را بازي کرد. معمولاً طي يک گفت و گو نيز مي‌توان هم عرضه کننده، هم خريدار و هم دلال دانش بود. خريداران يا جستجوگران دانش، معمولاً بايد مشکلات پيچيده‌اي را حل کنند که پاسخهايي ساده ندارند. در واقع جويندگان دانش به دنبال بصيرتها، داوريها و درک مفاهيم مي‌گردند. خريداران، دانش را به دليل ارزش خاصي که براي آنان دارد، دنبال مي‌کنند. خلاصه آنکه به وسيله دانش موفقيتي را به دست مي‌آورند که بدون دانش برايشان دست نيافتني است.
جستجوگري دانش، بخش مهم و اعظم فعاليتهاي بسياري از مديران را تشکيل مي‌دهد. براساس تحقيقي غير رسمي که به تازگي به وسيله «آرين وارد» در شرکت هوافضايي هيوز انجام شد، 15 تا 20 درصد از کار مديران، صرف جستجو براي کسب دانش و پاسخ به درخواست آن مي‌شود.
فروشندگان دانش در سازمانها، افرادي با سابقه در بازار داخلي هستند که حداقل در يک زمينه کاري از تخصصي ويژه برخوردارند. آنان ممکن است دانش خود را به ازاي مبلغي تحت عنوان حقوق يا موارد غير مادي ديگر که شرح آن خواهد آمد، به صورت جزئي و يا کلي بفروشند . اگر چه در بسياري مواقع همه متقاضي يا خريدار دانش هستند، ولي همه آنها لزوماً فروشنده دانش نيستند. بعضي‌ها داراي تخصص و مهارتند، ولي نمي‌توانند دانش نهفته خود را در چارچوبي مشخص ساماندهي کنند. دانش عده‌اي نيز آنقدر تخصصي، شخصي و يا از نظر ارزشي محدود است که نمي‌توان آن را در بازار دانش عرضه کرد.
عده‌اي از دانشگران نيز خود را وارد بازار دانش نمي‌کنند. از نظر آنان، احتکار دانش سودآورتر از تسهيم آن است. متاسفانه اين اعتقاد در بسياري از سازمانها منطقي به نظر مي‌رسد. اگر دانش را قدرت بدانيم، طبعاً صاحبان دانش را قدرتمند خواهيم دانست و اگر ديگران نيز به آن دانش دست پيدا کنند، قدرت بي‌گمان تحليل خواهد رفت. اين امر، واقعيتي در سياست شناسي دانش است و مديران طراح برنامه‌هاي دانش بايد اين امر را در نظر بگيرند. يکي از دشواريهاي مديريت دانش، القاي اين طرز تفکر است که عرضه دانش بيش از احتکار آن ارزش دارد.
دلالان دانش که «دربانها»، «مرزبانها» يا «واسطه‌ها» نيز ناميده مي‌شوند، بين خريداران و عرضه کنندگان دانش ارتباط برقرار مي‌کنند، با توجه به تحقيقات انجام شده، حدود 10 درصد از مديران صنايع به «مرزباني» اشتغال داشته‌اند و در واقع «واسطه‌هاي بالقوه دانش» بوده‌اند. آنان علاقه مندند که بدانند در سازمانشان چه کسي، چه کاري را انجام مي‌دهد. و مي‌خواهند بدانند براي کسب دانش، به ويژه در خارج از حوزه اداري يا اختيارات خود، به چه کسي بايد مراجعه کنند.
کتابداران نيز غالباً نقش دلالان پنهان دانش را بازي مي‌کنند. آنها به لحاظ ويژگي شخصي و يا مسئوليت کاري خود به عنوان راهنمايان اطلاعات، به برقراري ارتباط رو در رو ميان افراد و متون مي‌پردازند. مثلاً وقتي شخصي با فناوري بالا از کتابداران يک سازمان بخواهد که در مورد تحقيق در زمينه نسل جديد پردازنده هاي سريع به وي کمک کند، کتابدار ممکن است از او بپرسد:«آيا مي‌داني شخص ديگري نيز در اين مورد از من سوالاتي کرده است؟»
شرکتها غالباً اهميت کتابداران را به عنوان «واسطه‌هاي دانش» درک نمي‌کنند. حتي جايگاه و دريافتي آنان معمولاً نشانگر ارزش واقعي آنها براي مديران شرکت نيستند. در واقع، دلالان دانش در اکثر مواقع دست کم گرفته مي‌شوند. هر چند که در بازار دانش نقش مهمي بر عهده دارند. برخي واسطه‌هاي غير رسمي دانش، در واقع کارآفرينان دانش بوده و به ويژه به متخصصاني در امر شناخت افراد دانشگر و چگونگي استفاده از دانش تبديل مي‌شوند. آنها مهارتهاي ياد شده را نه با پول که به ازاي کسب توجه و شهرت آينده، مبادله مي‌کنند و در نهايت کسب و کار داخلي دانش را راه‌اندازي مي‌کنند.
سيستم قيمت‌گذاري در بازارهاي دانش
همه بازارها، سامانه‌اي براي قيمتها دارند تا به وسيله آن، مبادلات جاري با کارايي انجام شده و ضبط شوند. سامانه قيمت در بازار دانش چيست؟ افراد و سازمانهاي ديگر از چه نوع پولي براي مبادله دانش استفاده مي‌کنند؟ شرايط لازم براي بازار چيست؟ در اين بخش به پاسخ اين پرسشها مي‌پردازيم.
شرکتها، وجه دانشي را که از بيرون سازمان خريداري مي‌کنند، معمولاً به طور نقدي پرداخت مي کنند. ولي در سازمانها معمولاً از پول به عنوان وسيله مبادلات استفاده نمي‌شود، ولي به اصطلاح نظريه مبادلات، «وسايلي» قراردادي براي تحرک بخشيدن به بازار دانش وجود دارد. همان‌گونه که ذکر شد عرضه کنندگان نيز مانند خريداران با اين اعتقاد که انجام معامله براي آنان سودمند است، به مبادله دانش مي‌پردازند. به اين ترتيب براي فروش دانش خود انتظار«ما به ازايي» را دارند.
حداقل سه اصل در اين مورد وجود دارد که به ترتيب اولويت ارزش عبارتند از: ‌مقابله به مثل، شهرت و خيرخواهي. در اينجا هر يک از اين اصول را به اختصار توضيح داده و سپس اهميت حياتي «اعتماد» را که بدون آن هيچ بازاري رونق نخواهد داشت، بررسي خواهيم کرد.
در خصوص «مقابله به مثل» بايد گفت فروشنده دانش، هنگامي از صرف وقت و تلاش براي فروش دانش خود دريغ نمي‌ورزد که بداند در صورت نياز به دانش خريداران، آنان نيز فروشندگان خوب و مطلوبي خواهند بود.
زمان، انرژي و دانش همه افراد محدود است. حتي امروزه اين منابع براي بسياري از مردم بسيار کميابند. ما معمولاً اين منابع را خرج نمي‌کنيم مگر آنکه مطمئن باشيم به ازاي آنها چيزي ارزشمند به دست مي‌آوريم. از اين رو، مقابله به مثل، فاکتور مهمي در سيستم قيمت‌گذاري بازارهاي دانش به شمار مي‌رود.
عامل دوم در بحث قيمت‌گذاري «شهرت» است فروشنده يا عرضه کننده دانش کسي است که مي‌خواهد ديگران او را به عنوان دانشگري بشناسند که داراي مهارتهايي ارزشمند است و دانش خود را در اختيار ديگران قرار مي‌دهد. شهرت شايد غيرملموس به نظر برسد ولي نتايج ملموسي به بار مي‌آورد. داشتن سابقه در امر انتقال دانش، مقابله به مثل فعالي را بين طرفين ايجاد مي‌کند. در واقع داشتن شهرت به عنوان فروشنده دانش، شما را به خريداري خوب و موثر نيز تبديل مي‌کند. در ضمن، شناخته شدن به عنوان منبع دانش ارزشمند، مي‌تواند به مزيتهاي شغلي مانند امنيت شغلي، ارتقا‌ و ديگر امکانات پرجاذبه براي يک متخصص در شرکت منجر شود. فروشنده دانش گر چه به ازاي دانشي که در اختيار ديگران مي‌گذارد، مستقيماً پولي دريافت نمي‌کند اما امکان دارد با تسهيم دانش، حقوق و سود بيشتري نصيبش شود. در شرکتهاي مشاوره‌اي، امتيازات مشاوران معمولاً به نمايش انتقال دانش آنان بستگي دارد.
عامل سوم در سيستم قيمت‌گذاري بازارهاي دانش «نوع دوستي» است. دانشگر ممکن است انساني خير باشد و براي خدماتي که عرضه مي‌کند، چيزي بيش از يک تشکر نخواهد. اين امکان نيز وجود دارد که متخصصي پرشور در هر فرصتي که به دست مي‌آورد، سعي در انتقال دانش خود به ديگران کند. چنين افرادي کم و بيش وجود دارند. بسياري از دانشگران، تنها براي «موفقيت شرکت» و يا ارضاي انگيزش دروني خود درباره کمک به ديگران، دانش خود را عرضه مي ‌کنند. انگيزه عرضه دانش در آنان، ناشي از عشق به رشته علمي و درجاتي از نوع دوستي است. آموزش و تدريس، نوعي انتقال دانش بر پايه نوع دوستي است. نوع دوستي در دانش امري واقعي، ضروري و قابل تشويق و گسترش است. در سازمانهايي که افراد خوب و درستکار را استخدام کرده و با آنها به خوبي رفتار مي‌کنند خيرخواهي رونق مي‌يابد. البته به هيچ وجه منطقي نيست که رواج موضوع مهمي مثل تسهيم دانش را فقط به نيت پاک آدمها واگذار کنيم _
اعتماد در بازارهاي دانش
اعتماد مي‌تواند بر ديگر عواملي که تاثير مثبتي بر رونق بازار دانش دارند، سايه بيندازد. از اين رو اعتماد مي‌بايستي از طريق راههاي زير گسترش يابد تا بازار دانش در سازمان رونق بگيرد.
-1 اعتماد بايد مشهود باشد: اعضاي سازمان مي‌بايستي ببينند که با تسهيم دانش، کسب اعتبار مي‌کنند. آنان بايد موضوع مقابله به مثل را مستقيماً بيازمايند و شواهدي ملموس در اثبات اين گونه ادعاها عرضه شود.
-2 اعتماد بايد در همه جا احساس شود. اگر بي‌اعتمادي بر قسمتي از بازار دانش حاکم باشد، اين بازار کم اثر و نامتقارن خواهد شد.
-3 قابليت اعتماد بايد از بالا به پايين سازمان جريان يابد. معمولاً مديران ارشد، هنجارها و ارزشهاي شرکت را تعيين مي کنند. اگر مديران بالا قابل اعتماد باشند، حس اعتماد به سمت پايين نفوذ مي‌کند و سراسر شرکت را در برمي‌گيرد. اگر از دانش ديگران، ‌مزورانه براي اهداف شخصي استفاده شود، بي‌اعتمادي در شرکت افزايش خواهد يافت. اعتماد يکي از شرايط لازم براي تبادل دانش است و خود مي‌تواند حاصل مبادله دانش باشد.
بازار دانش،‌بدون هيچ‌گونه قرارداد مکتوب يا وجود مرجعي براي رسيدگيهاي قانوني، به شدت وابسته به اعتبار است، نه به پول. اعتبار به معني «باورداشتن» يا «اعتماد داشتن» است و اعتماد متقابل، در بطن معاملات و مبادلات دانش قرار دارد.
همه ما، نسبت به کيفيت دانشي که رو در رو از دوستان خود و يا افراد معروف به دست مي‌آوريم، بيش از دانشي که از طريق ابزارها به دست ما مي‌رسند،‌ اعتماد داريم.
نشانه‌هاي رسمي و غير رسمي بازار دانش
موقعيت و مقام يکي از پيامهاي رسمي رايج براي نشان دادن مکان يا شخصي است که مي‌بايستي داراي دانشي ارزشمند باشد. به عنوان مثال، براي کسب اطلاعاتي در مورد طراحي تحقيقي، بهتر است به مدير پروژه مراجعه کنيم، و اگر مي خواهيم ببينيم در بازار چه مي‌گذرد، مدير بخش بازاريابي شايد بهترين پاسخ را براي ما داشته باشد. البته اين روش منطقي کسب پاسخ براي سوالهاي علمي، هميشه نتايج مطلوبي ندارد.
تحصيلات نيز يکي از نشانه‌هاي رسمي بازار بوده و ممکن است مفيد باشد. اگر کسي در زمينه مورد نظر ما داراي مدرک دکترا باشد، قاعدتاً بايد به او مراجعه کنيم، ‌او متخصص موضوعي خاص است و اعتبار نامه‌اي براي اثبات تخصص خود دارد. شايد او به راحتي بفهمد ما چه مي‌خواهيم ولي اين امکان هم وجود دارد که او پس از دفاع از پايان نامه خود در چند سال گذشته، مطلب جديدي در مورد موضوع مورد نظر ما مطالعه نکرده باشد. دانش او شايد آن قدر نظري باشد که نتوان آن را براي کارهاي اجرايي به کار برد. از اينها گذشته، ‌شايد او مايل به انتقال دانش خود به ما نباشد.
به طور کل بايد گفت موقعيت و آموزش از نشانه‌هاي رسمي بازار دانش به شمار مي‌روند، در حالي که «شبکه‌هاي غيررسمي» و «گروه‌هاي کاري» از نشانه‌هاي غيررسمي بازار دانش به شمار مي‌روند.
بهترين بازار دانش، شايد به وسيله شبکه‌هاي غير رسمي يا فاقد نظامي مشخص که در اثر فعاليتها و اقدامات روزمره سازمان به صورتي خودجوش شکل گرفته و به طور دائم نشانه‌هايي را از خود عبور مي‌دهند، ايجاد شود. در اين شبکه‌ها، همه از يکديگر مي‌پرسند که چه کسي، چه کسي را مي‌شناسد و چه کسي، چه چيزي مي‌داند و قبل از اين، چه کسي دانشي مفيد و قابل اعتماد عرضه کرده است.
شبکه‌هاي نامنظم، داراي مزايا و معايب مربوط به بي‌نظمي هستند. از آنجا که اين شبکه ‌ها با برخورد رودر روي اشخاص و ارتباط کلامي آنها کار مي‌کنند، ‌اعتمادي به وجود مي‌آورند که به عنوان نيروي محرکه اصلي مبادلات موفقيت آميز دانش، عمل مي‌کند.
در واقع اين شکل مبادله دانش به غيبت و شايعه پراکني بيشتر شباهت دارد تا مبادله دانش. اکثر شايعه پراکني‌هاي سازماني، نوعي انتقال دانش در مورد رويه‌هاي داخلي است. «جميز مارچ» محقق برجسته علوم سازماني، ادغان داشته که شايعه و خبرپراکني در کارگاه، که گاهي نوعي اتلاف وقت تلقي مي‌شود،‌ راهي براي به هنگام شدن شبکه دانش سازماني است. مشکل اصلي اين شبکه‌ها اين است که به علت بي‌نظمي و مدون و مکتوب نبودن، به طور دائم در اختيار اشخاص نيازمند به آنها قرار نمي‌گيرد. ارزش شبکه‌ها به اين است که امکان گفت‌و گو و برقراري رابطه با ديگران را فراهم سازند، چرا که در غير اين صورت هيچ ارزشي نخواهند داشت.
"گروه‌هاي کاري" از ديگر نشانه‌هاي غير رسمي بازار دانش است. گاهي اوقات، همکاراني که دانستني‌هاي مکمل يکديگر را دارند، گروه و دسته‌اي واحد را تشکيل مي‌د‌هند. اين گروه‌هاي خودجوش که «گروههاي کاري»‌ ناميده مي‌شوند،‌ بر مبناي هدفها، ‌علائق و کارهاي مشترک با هم ارتباط برقرار مي‌کنند. ارتباطات آنها اگر با گذشت زمان کارآمدي خود را ثابت کند، گروه کاري چارچوب و نظمي مشخص براي فعاليتهاي خود به وجود مي‌آورد و اعضاي گروه براي آن نامي انتخاب کرده و سامانه‌اي کامل براي مبادلات خود به وجود مي‌آورند.
مديران، مي‌بايستي اين تشکل‌ها را سرمايه‌هاي شرکت تلقي کرده و راههايي را براي نگهداري از آنها بيابند. تلاش براي اجراي مو به موي اصول مهندسي مجدد و تاکيد برافزايش کارايي، باعث تضعيف بعضي از شبکه‌ها و گروههاي غير رسمي دانش شده است. بعضي شرکتها، آزادي‌ لازم براي فعاليت گروههاي کاري با کيفيت مطلوب را از آنها سلب کرده‌اند. بعيد نيست که سازماني که باز مهندسي شده است، کار بعضي دلالان دانش را براي شرکت ضروري تلقي نکند و به رغم اينکه دلالان ياد شده شبکه‌هاي ارتباطي دانش را منسجم نگه مي دارند، آنان را از دور خارج سازد. با تمرکز بر کميتها، کار قابل سنجش و کم ارزش تلقي کردن گفت و گوها،‌ «باز مهندسي» مي‌تواند از شکل‌گيري گروههاي خودجوش و جريان گفت‌ وگوهايي جلوگيري کند که زمينه‌ ساز تحقق و انجام اکثر کارهاي مربوط به دانش در شرکت هستند.
کاستي‌هاي بازار
در بازارهاي خوب و کارآمد، خريداران و فروشندگان خيلي سريع يکديگر را پيدا کرده و مبادلات را انجام مي‌دهند. همچنين نظام قيمت‌گذاري روشن، زمينه پذيرش سريع ارزش کالاي مورد نظر را با کمترين اصطکاک و ناراحتي به وجود مي آورد. در اين بازارها، خريداران و فروشندگان،‌ اطلاعات کم و بيش يکساني را درباره ارزش پول مورد استفاده براي مبادلات،‌کسب مي‌کنند. در عمل، بازارهاي کارآمد، ‌بيشترين منافع را با کمترين هزينه ايجاد مي‌کنند.
اما بازارهاي دانش در اکثر سازمانها به طور محسوسي ناکارآمد هستند. شناسايي فروشنده مورد نظر مشکل بوده و دسترسي به او (حتي پس شناسايي) کاري مشکل‌تر است. همچنين،‌ قضاوت در مورد کيفيت دانش قبل از «خريد» آن بسيار دشوار بوده و ارزش دانش و احتمال دريافت ما به ازاي آن،‌ نا معلوم است. عوامل بسياري در نابساماني بازارهاي دانش دخالت دارند. در اين بخش به توضيح پاره‌اي از اين عوامل خواهيم پرداخت.
-1 ناکافي بودن اطلاعات: به ياد داشته باشيد که ميل و رغبت به مديريت دانش زماني فزوني مي‌گيرد که شرکتها متوجه شوند از موقعيت دانش موجود در سازمان خود بي‌اطلاع هستند. فقدان نقشه‌ها ، نبود اطلاعات واضح و آشکار درباره ساختار قيمت‌گذاري و نگراني در مورد بازدهي مادي تسهيم دانش نيز از ديگر دلايل ناکارايي بازار دانش هستند.
-2 عدم تقارن دانش: گاهي در واحدي از سازمان، دانش فراواني در زمينه‌اي خاص وجود دارد در حالي که در واحدي ديگر و در همان زمينه، نياز به آن دانش است. اين عدم تقارن يکي ديگر از موارد نابساماني بازارهاي دانش است. زيرا ممکن است عدم تقارن شديد مانع از رسيدن دانش به جايي مي‌شود که در آن مي‌بايستي به شکلي مورد استفاده قرار گيرد.
-3 محلي بودن دانش: معمولا افراد مايلند دانش را از همسايگان سازماني خود دريافت ‌کنند. بازار دانش، معمولاً بر پايه صداقت بنا شده و خريداران در اکثر مواقع به کساني که مي‌شناسند، اعتماد مي‌کنند. ملاقاتهاي رو در رو،‌ معمولاً بهترين راه دريافت دانش است. همان‌طور که ذکر شد، اطلاعات قابل اعتماد در مورد منابع دانش دور از دسترس، در اختيار ما نيستند. اکثر افراد به جاي به جان خريدن سختي‌ها و نامعلومي‌ها براي يافتن کس يا کساني که در سازمان بيشترين اطلاعات و دانش را در مورد موضوع مورد نظرشان در اختيار آنها قرار دهند، به دانش همکاري مراجعه مي کنند که در دفتر مجاورشان کار مي‌کند. اين موضوع با عنوان «محلي بودن دانش» شناخته مي‌شود. «محلي و منطقه‌اي بودن» يکي ديگر از عوامل نابساماني بازار دانش است. اين ويژگي باعث مي‌شود که افراد به جاي جستجوي دانش بهينه، کارها را با هر چه دم دستشان قرار مي‌گيرد راه بيندازند. فاصله، همواره مانع از انجام مبادلات لازم ميان خريداران و فروشندگان مي‌شود.
آسيب‌شناسي بازار دانش
بعضي بازارهاي دانش، داراي اشکالاتي اساسي هستند که آنها را «آسيب شناسي بازار دانش» مي‌ناميم. اين اشکالات به واقع، تحريفاتي هستند که به شدت مانع از برقراري جريان دانش مي‌شوند. آسيبهايي که در اين بخش توضيح خواهيم داد تا حدودي همپوشاني دارند، اما اشاره به تفاوتهاي بازار دانش داخلي با ديگر بازارهاي خارج از سازمان، کمک مي‌کند تا مشکلات اصلي بازار دانش در داخل سازمان به صورتي مشخص جلوه کند.
-1 انحصارها: اگر شخص يا گروهي، دانش مورد نياز ديگران را در اختيار داشته باشد، در واقع دانش مورد نظر را در انحصار خود دارد. اين مقوله به انحصار کالا و خدمات در بازار شباهت دارد. در اين وضعيت، دانش قيمت بالايي خواهد داشت چون رقابتي براي تعديل قيمت آن وجود ندارد. تمام کساني که مدتي در سازماني کار کرده‌اند، اشخاصي را که کنترل کاملي بر دانش کليدي شرکت داشته و از اين موضوع براي تثبيت موقعيت خود استفاده کرده‌اند، به خوبي مي‌شناسند. شخصي که در چنين موقعيتي قرار مي گيرد، تخصص خود را براي تکميل طرح يا حل مشکلي خاص «ارائه» مي‌دهد، اما دانش خود را هرگز حتي به قيمت بالا نمي‌فروشد، چرا که وقتي دانش را به اشتراک بگذارد، انحصار آن را از دست خواهد داد (البته از اين نظر، انحصار دانش با انحصار کالا و خدمات متفاوت است). انحصار دانش، از تضارب علمي نيز سودي نمي‌برد و نمي‌تواند مولد دانشي نو باشد. از ديدگاه «نوناکا» و «تاکه اوچي»، «تکرار»‌ يکي از شروط لازم براي توليد دانش است. آنان، تکرار را دانش به اشتراک گذاشته‌اي توصيف مي‌کنند که اجازه «ورود» به حريمهاي علمي يکديگر، ارائه نظرات اصلاحي و بيان ديدگاههاي جديد را به افراد مي‌دهد.
-2 کميابي ساختگي: معمولاً‌ در شرکتي که فرهنگ آن احتکار دانش را امري طبيعي تلقي مي‌کند، کميابي به وجود مي‌آيد. در اين شرکتها، قيمت دانش نه به دليل فقدان که به دليل دشواري کسب آن افزايش مي‌يابد. گروهها و واحدهاي سازماني، ممکن است به دليل حاکميت فرهنگ احتکار بر سازمان نتوانند از دانش مورد نياز براي ارتقاي عملکردهاي خود استفاده کنند. تعديل نيروي انساني و کوچک‌سازي سازماني نيز مي‌تواند از طريق حذف کساني که نبودشان بعدها نشانگر بروز خلاء‌هاي دانشي موثري خواهد بود، موجب کمبود دانش شود. هزينه‌اي که بابت جبران دانش از دست رفته بر سازمان تحميل مي‌شود،‌ بسيار بالاست، چرا که‌: اولاً از دست دادن منبع دانش مي‌تواند به شکست يا بروز وقفه در برنامه‌اي خاص منجر شود و ثانياً بازگرداندن منبع از دست رفته دانش يا جايگزيني آن با منابع جديد، ممکن است بسيار گران تمام شود.
اين ذهنيت که «هرچه در اينجا و يا توسط من توليد يا عرضه نشده است،‌ بي‌فايده خواهد بود» تصويري معادل با موانعي است که به وسيله احتکار در آيينه بازار سازماني نقش مي‌بندد. اين سدها، عمدتاً به جاي جلوگيري از فروش دانش، مانع خريد و دريافت آن مي‌شوند.
-3 موانع طبقاتي: موانع طبقاتي شکل ديگري از احتکار و پديده «هر چه از من نيست بيهوده است» به شمار مي‌آيد. تاکيد بيش از حد بر رعايت سلسله مراتب و يا بي‌ميلي نسبت به انتقال دانش يا کسب آن از کساني که در سلسله مراتب سازماني پايين‌تري قرار دارند، مانع از انتقال دانش و گرمي بازار دانش مي‌شود.
روشهاي ايجاد بازارهاي دانش کارآمد
شبکه‌هاي ارتباطي و فناوري اطلاعات‌، با فراهم آوري امکان برقراري ارتباط ميان افراد و ذخيره‌سازي و بازخواني مقادير نامحدودي از اطلاعات، مي‌توانند کارايي بازار دانش را به نحو چشمگيري افزايش دهند.
به عنوان مثال ، در شرکت نفت انگليس پروژه اي با هدف ايجاد ارتباط الکترونيک ميان اعضاي گروهها تعريف شده است که درصدد گسترش مفهوم کلمه «محلي» است. دسترسي به يک همکار، اگر چه هزاران کيلومتر از ما دور باشد، مي‌تواند با فشار يک کليد رايانه از طريق صفحه نمايشگر تحقق يابد. شايد آن همکار، محلي‌تر از همکاري باشد که مثلاً در دفتري واقع در چند طبقه بالاي سر ما نشسته است.
پذيرش مبادلات دانش به عنوان يک بازار، ‌به ظهور راهبردهايي منطقي منجر مي‌شود که مي‌توانند قدرت بازار را افزايش دهند. گامي موثر در اين زمينه، ايجاد مکانهايي واقعي و يا مجازي براي مبادله دانش است. بسياري از شرکتهاي ژاپني، از جمله شرکت دارويي «داي ايچي» اتاقهايي به نام اتاق گفت و گو ايجاد کرده‌اند. هدف اين است که محققان در اين مکانها، ضمن نوشيدن فنجاني چاي 20 تا 30 دقيقه از وقت خود را صرف گفت وگو درباره کارها و ايده‌هاي خود با ديگران کنند. براي اين همايشهاي غيررسمي، هيچ دستور جلسه يا ميز خطابه‌اي در نظر گرفته نشده و اميد است که بهره‌ گفت‌و گو با همکاران نصيب همگان و شرکت شود. اين نوع اتاقهاي گفت و گو، مکانهايي تاييد شده و مخصوص صحبت متقابل هستند، در حالي که همين نوع گفت وگوها در شرکتهاي آمريکايي، کنار آبسردکن‌ها، ماشينهاي قهوه‌جوش يا در کافه ترياها صورت مي‌پذيرد.
بسياري از سازمانها، نمايشگاههاي دانش داير کرده‌اند. در اين بازارها، عرضه کنندگان گوناگون، مهارتها و دانش خود را به نمايش مي‌گذارند. خريداران نيز يا به جستجوي دانش مورد نياز خود مي‌پردازند و يا به طور تصادفي با دانش و اطلاعاتي رو به رو مي‌شوند که بيش از اين نمي دانستند به آنها نياز دارند. نمايشگاههاي دانش نيز مانند نمايشگاههاي تجاري همايشي موقتي از عرضه کنندگان براي جذب خريداران بالقوه است.
جايزه و پاداشهاي مادي،‌ افزايش حقوق، ارتقاي درجه و امثال آنها نيز مي‌توانند نتايج قابل توجهي را به بار آورند. سرمايه‌گذاري شرکت در بخش مبادله دانش، راه ديگري است که تعهد علمي شرکت را نسبت به ارتقاي دانش نشان مي‌دهد. انتساب افراد برجسته به سمتهايي که امکان توسعه دانش از طريق آنها وجود دارد (به جاي واگذاري آن کارها به کارکنان نيمه وقتي که اصولاً کار قابل توجهي براي انجام دادن ندارند)، برگزاري همايشها و مجمع‌هايي با اعضاي زياد و دادن فرصت و زمان مناسب به افراد براي مطالعه و مبادله دانش، از جمله اقداماتي هستند که بيش از صدور بيانيه‌هاي ماموريت، در بهبود جريان کسب و توزيع دانش تاثير مي‌گذارند. «دو صد گفته چون نيم کردار نيست»‌ پندي کارساز است که ايجاد بازار سالم دانش با نصب العين قرار دادن آن امکان پذير مي‌شود.
مزاياي بازار دانش
هدف اصلي در بازارهاي دانش دسترسي به دانش مورد نياز است. علاوه بر آن نوآوريها از کار برد دانش موجود و خلق نظرات جديد در بازار دانش، ريشه مي‌گيرند.
روحيه بالاي نيروي کار از ديگر مزاياي جنبي بازار دانش به شمار مي‌رود. اگر کارکنان شاهد ارزش قائل شدن ديگران براي دانش خود باشند و بدانند که آنها نيز به هنگام نيازشان به کمک تخصصي در سازمان همکاري موثر خواهند کرد، از کار خود راضي‌تر بوده و حتي سخت‌تر کار مي‌کنند.
همبستگي بيشتر عناصر شرکت نيز از ديگر مزاياي جنبي بازار دانش است. مبادله فعال اطلاعات و عقايد در محيطي قابل اعتماد و باز، اين توانايي را به کارمندان سطوح مختلف مي‌دهد تا وقايع شرکت را به درستي درک کنند.
آگاهي مشترک از هدفها و راهبردها، افراد را در هدايت به سوي نتايج مشترک راهنمايي کرده و اين احساس را به آنان القا مي‌کند که کارشان به عنوان بخشي از هدفي بزرگتر، معني‌دار است. مدير شرکت «کائو» بزرگترين توليد کننده مواد شيميايي و لوازم خانگي،‌ آن قدر براي انسجام و هماهنگي شرکت ارزش قائل است که حضور تمامي سطوح سازماني در نشستهاي داخلي، حتي جلسات مديران ارشد، را آزاد گذاشته است. در پرتو اين سياست، تمامي جلسات و مباحثات در «کائو» به صورت بالقوه به عنوان يک بازار کار‌آمد دانش،‌ عمل کرده‌اند.




همچنين در بازارهاي دانش برخلاف بازارهاي کالا، با هر مبادله‌اي که صورت مي‌گيرد بر سرمايه کلي دانش سازمان ‌افزوده مي‌شود. فروشنده دانش با عرضه کالاي خود، دانش خويش را از دست نمي‌دهد.او با عرضه دانش نه تنها بر اندوخته کلي دانش سازمان مي‌افزايد، بلکه چه بسا برخي از کاستي‌هاي علمي خود را اصلاح کرده و در عين حال باعث دانش آفريني نيز مي‌شود.
از طرفي معامله دانش،‌ مخصوصاً مبادله رودررو،‌ اعتبار دانش عرضه شده را مورد ارزشيابي قرار مي‌دهد. خريداران، ‌دانش را منفعلانه نمي‌پذيرند و از آنجا که براي رفع نيازي مشخص دست به خريد دانش مي‌زنند، در عمل آن را ارزيابي کرده و مي‌آزمايند. بنابراين،‌ بازار فعال و پوياي دانش،‌ به طور مستمر به ارزيابي و پالايش دانش سازمان مي‌پردازد.
همچنين در يک بازار واقعاً باز دانش، عقايد صاحب منصبان در معرض تحليل عموم قرار مي‌گيرد و به همين دليل، قبل از آنکه اشکالات احتمالي دانش به بروز مسائلي پيچيده براي سازمان منجر شود، امکان رفع آنها پديد مي‌آيد.
ارائه مدل مفهومي بازار دانش
با توجه به توضيحاتي که شرح آن گذشت در اين بخش به طراحي يک مدل مفهومي براي بازارهاي دانش مي‌پردازيم. همان‌گونه که ذکر شد بازار دانش بازاري است که در آن خريداران و فروشندگان به مبادله دانش مي‌پردازند. اين امر در ابتدا با پديداري يک مسئله براي يک فرد يا سازمان به وجود مي‌آيد که خود قادر به پاسخگويي به آن نيست. نياز به دانش براي حل مسئله، «خريدار دانش» را به‌وجود مي‌آورد، يعني فردي که در جستجوي دانش مورد نياز خود بوده و حاضر است در قبال آن «ما به ازايي» را بپردازد. معمولاً در بحث جستجوي دانش، دلالان يا واسطه‌هاي دانش حضور دارند. واسطه‌هاي دانش مي‌توانند به خوبي در اين مرحله‌ ايفاي نقش کرده و به خريداران در جهت پيدا کردن منابع تامين دانش کمک کنند.
چنانچه منابع دانشي که بتوانند نياز خريدار را بر طرف سازند پيدا شود، گفت گو و تبادل نظر با اين افراد آغاز مي شود. اين منابع، فروشندگان دانش نام دارند که مي‌توانند در داخل يا خارج از سازمان فعاليت داشته باشند. واسطه دانش در اين مرحله نيز مي‌تواند به کمک خريداران و فروشندگان دانش شتافته و نقطه نظرات آنها را به هم نزديک کنند.
در نهايت چنانچه توافق در معامله صورت بگيرد، قيمت دانش مبادله شده پرداخت مي‌شود.لازم به ذکر است پرداخت قيمت دانش از سامانه‌هاي قيمت متفاوتي در داخل و خارج سازمان پيروي مي‌کند. چنانچه خريدار و فروشنده هر دو داخل يک سازمان مشغول به کار باشند، معمولاً پول نقد رد و بدل نمي‌شود. سيستم قيمت در داخل سازمان وابسته به عواملي چون شهرت، مقابله به مثل و خيرخواهي خواهد بود که شرح آنها در بخشهاي پيشين ارائه گشت. چنانچه دانش از خارج سازمان خريداري شود، سيستم هاي مالي همچون خريد با پول نقد يا سيستم هاي مالي ديگر (همانند بيع متقابل)‌ کارکرد خواهند داشت. واسطه‌هاي دانش در اينجا نيز مي‌توانند حضور داشته و نقش اثر بخشي را ايفا کنند. لازم به ذکر است موضوع خريد دانش هنگامي به منصه ظهور خواهد رسيد که توافق در معامله صورت گرفته باشد. چنانچه اين توافق به هر دليلي حاصل نشود، جستجو براي منابع ديگر دانش ادامه خواهد يافت تا نهايتاً‌ توافق با يک تامين کننده دانش صورت پذيرد. در اين حالت نياز دانش در سازمان رونق گرفته و به اصطلاح بازار دانش گرم مي‌شود. اين موضوع موجب تعالي و حرکت رو به جلوي سازمان شده و مديريت دانش در سازمان تسهيل خواهد گرديد.
وجه ديگر بازارهاي دانش هنگامي ظهور مي‌کند که توافق با هيچ يک از فروشندگان يا منابع تامين کننده دانش که به صورت رسمي مشغول فعاليت هستند صورت نپذيرد. چنانچه منبع ديگري براي فروش دانش پيدا نشود، معمولاً خريدار براي تامين نيازهاي خود به بازار سياه دانش روي مي‌آورد. بازار سياه دانش به بازاري اطلاق مي‌شود که خريد و فروش دانش در آن از کانال هاي پنهاني و غير شفاف صورت مي‌گيرد. در اين بازارها، واسطه‌هاي دانش نيز به صورت پنهاني مشغول به کار هستند و تبادلات دانشي به صورت آشکار صورت نمي‌پذيرد.
با توجه به ماهيت بازار سياه، تورم قيمتها و به وجود آمدن قيمت کاذب از پيامدهاي چنين بازاري خواهد بود. در چنين فضايي احتکار دانش صورت گرفته و به نوعي نياز کاذب ايجاد مي‌شود که اين عوامل در مجموع باعث به وجود آمدن آپارتايد و استثمار دانش خواهد شد. به عبارتي صاحبان دانش با احتکار دانش و ايجاد نياز کاذب، مرتباً باعث افزايش و تورم قيمتها گرديده و به واسطه دانش خود‌‌، ديگران را استثمار مي‌کند. در اين حالت بازارهاي دانش رونق خود را از دست داده و به واسطه کم شدن تبادلات دانش، بازار دانش در اصطلاح راکد مي‌شود. با توجه به توضيحاتي که شرح آن گذشت، مدل مفهومي بازار دانش در شکل شماره يک مشاهده مي‌شود.
نتيجه گيري
افراد دانشگر و صاحب تجربه در کليه سطوح سازمانها حضور دارند. بازار دانش نيز داراي سلسله مراتب متغير خود است. اين سلسله مراتب بر پايه اينکه «چه کسي مي‌داند و چقدر مفيد است» بنا نهاده شده است. بازار سالم دانش،‌ تجسم سلسله مراتب شايستگي است. تلقي کردن مديريت دانش به عنوان تلاشي براي ارتقاي کارآمدي بازار دانش، ‌تفکري راهگشا خواهد بود. اين مقاله ضمن نگاهي جامع به بازار دانش و ارتباط آن با مديريت دانايي، به دنبال ارايه مدلي براي بازارهاي دانش است.
مدل مفهومي بازار دانش با پديدار شدن يک مسئله آغاز مي‌شود. در اين حالت شخصي که به دانش نياز دارد به عنوان خريدار دانش شناخته شده و جستجوي دانش آغاز مي‌شود. همراهي واسطه‌هاي دانش و تلاش آنها براي نزديک کردن ديدگاههاي خريدار و فروشنده دانش در کليه مراحل جستجو، گفت گو و تبادل نظر و توافق در معامله، و پرداخت «ما به ازاي» دانش مبادله شده، از اهميت خاصي برخوردار است. «ما به ازاي» دانش مبادله شده از سيستم خاص قيمت‌گذاري بازار پيروي مي‌کند. اين سيستم در خارج سازمان معمولاً با مبادله نقدي و در داخل سازمان با عواملي چون شهرت، مقابله به مثل و انگيزه‌هاي خيرخواهي شناخته مي‌شود.
همچنين در اين مقاله توضيحاتي درباره بازار سياه دانش ارائه شد. با توجه به مختصات بازار سياه، در مجموع مي‌توان گفت چنين بازارهايي باعث رکود تبادلات دانش و در نهايت رکود بازار دانش مي‌شوند. تورم قيمتها، ايجاد نياز کاذب، احتکار دانش و آپارتايد دانش از پيامدهاي بازار سياه دانش خواهد بود. در چنين فضايي مديريت دانش محکوم به شکست خواهد بود.
منابع و ماخذ
1. داونپورت، تامس و لارنس پروساک، مديريت دانش، ترجمه دکتر حسين رحمان سرشت، نشر ساپکو، 1379.
2. Stewart, Tom, Intellectual Capital, Doubleday Currency, 1997.
3. Nonaka, I. & Takeuchi, H, The Knowledge-Creating Company, How Japanese Companies Create the Dynamics of Innovation, Oxford University Press, 1995.


درخواست دمو

درخواست دمو CRM