(10خط) 02177613815

مديريت دانش و خلاقيت و نقش آنها در بهبود کارآيي و اثربخشي فرآيندها

مديريت دانش و خلاقيت و نقش آنها در بهبود کارآيي و اثربخشي فرآيندها
مولف/مترجم:
موضوع: مديريت دانش / نوآوري و شکوفايي سازماني
سال انتشار(ميلادي): 2005
وضعيت: تمام متن
منبع: مرکز اطلاع رساني صنايع و معادن ايران
تهيه و تنظيم: پايگاه مقالات مديريت www.maqale.coo.ir
چکيده:
امروزه ديگر همه گروههاي کاري و علمي اذعان دارند، براي اينکه سازمانها بتوانند در دنياي تجارت و رقابت يک حضور مستمر و پايدار داشته باشند، بايد حول محور علم و دانش فعاليت نمايند. علي رغم اينکه دانش بعنوان منبعي براي بقاي سازمانها ضروري و حياتي است و شرط موفقيت سازمانها درتجارت جهاني دستيابي به يک دانش و فهم عميق در تمامي سطوح ميباشد، اما باز هم بسياري از سازمانها هنوز به مديريت دانش بطور جدي توجه نکرده اند. مديريت دانش يک واژه علمي است که ارائه يک تعريف استاندارد از آن مشکل است . اما دو تعريف زيرتاحدودي اين مقوله را بيان مي کند :


" مديريت دانش ، راهبردها و فرآيندهايي هستند که قادرند توليد و جريان دانش را به منظور ايجاد و برآورده ساختن انتظارات سازمان ، مشتريان و کاربران در کل سازمان بوجود آورند" .
تعريف ديگري بيان ميدارد :
" مديريت دانش ، فرآيند گسترده اي است که امر شناسايي ، سازماندهي ، انتقال و استفاده صحيح از اطلاعات و تجربيات داخلي سازماني را مورد توجه قرار ميدهد."
بايد توجه داشت که جهان کنوني نيازمند پاسخگويي سريع است . سازگاري بيدرنگ ، نتيجه گيري سريع وبالاتر از همه نياز رشد فردي ، متأثر از دگرگوني هايي است که نيازمند دانش و خلاقيت است .
در اين مقاله کوشش شده است ضمن تعريف مديريت دانش و خلاقيت ، نقش آنها در بهبود کارايي واثربخشي فرآيندها مورد مطالعه و مداقه نظر قرار گيرد.
واژه هاي کليدي : مديريت دانش ، خلاقيت ، بهبود، کارآيي ، اثربخش و فرآيند

مقدمه:
گاهي به اشتباه "مديريت دانش " و "مديريت اطلاعات " يکي تلقي مي شوند و حال آنکه اين دو يکي نيستند.مديريت اطلاعات بطور مشخص بر داده ها تمرکز دارد. اما دانش در حقيقت داده هايي هستند که در يکزمينه مشخص قرار گرفته اند و داراي معني هستند. دانش شامل ساير اشکال اطلاعاتي نيز مي باشد که آنها رانمي توان در سيستم هاي اطلاعاتي ، نظير اطلاعاتي که بصورت ناگفته و ضمني در ذهن و افکار کارکنان سازمان وجود دارد، يافت . بعد افراد در مديريت دانش بسيار مهم بوده و بطور طبيعي اين بعد، مفاهيم آموختن پيشتازي در فرهنگ و ترقي به منظور افزايش مشارکت در اطلاعات را دربرمي گيرد.
علت بي توجهي بسياري از سازمانها نسبت به مديريت دانش ، درک متفاوتي است که از اين مقوله در سازمانهاوجود دارد. براي فائق آمدن به اين جدل سنتي لازم است مختصات اساسي مديريت دانش تعريف شود.

پايش و اندازه گيري فناوري فرهنـگ رهبــري مديريت دانش
مديريت دانش مستلزم وجود رهبري آگاه و تأثيرگذار در سازمان است . فرهنــگ سـازماني اي که در آن "خلاقيت و نوآوري " يک ارزش حاکم تلقي مي شود يکي از عناصر جلوبرنده مديريت دانش است .
استفاده از فناوري و تکنولوژي بالا موجب مي شود که سرعت و صحت خدمات افزايش يافته و مشتريان ازرضايت مندي بالاتري برخوردار باشند.
يکي ديگر از عناصر جلوبرنده مديريت دانش ، پايش و اندازه گيري خدمات و فعاليتهاست .
براي توسعه مديريت دانش در سازمان بايد تغييراتي که منجر به تداخل ، تعامل و يا دوباره سازي دانايي مي گردند بطور نظام مند تشويق و حمايت شوند.
سازمان ها براي اينکه بتوانند مديريت دانش را توسعه داده و تقويت نمايند، بايد در 5 فعاليت عمده مهارت لازم را کسب نمايند. اين پنج مهارت به شرح زير است :
1) قدرت حل نظام دار مسئله را پيدا کنند .
2) توانايي کسب تجربه از موفقيتهاي ديگران و بکارگيري راهکارهاي نوين را داشته باشند.
3) از تجارب قبلي و فعلي تجربه کافي را بياموزند.
4) خود را با الگوبرداري از سازمانهاي موفق مقايسه نمايند.
5) توانايي انتقال مؤثر و سريع دانش را در تمام سطوح سازمان داشته باشند.
هر کدام از اين مهارتها نيازمند تفکر ويژه ، ابزار و رفتار معيني است که بايد بهنگام بکارگيري آنها مورداستفاده قرار گيرد.
"مديريت دانش بيش از آنکه يک تفکر درباره چگونگي اداره يک سازمان باشد، يک دارايي راهبردي براي سازمان است ".
جهان کنوني و دنياي کار بطور خاص ، در حال تجربه کردن يک انتقال نمونه است . انتقال به سوي سازمانهايي با محوريت دانش در يک جامعه اي براساس دانش مي باشد. در چنين سازمانهايي به دانش بعنوان يک منبع باارزش و جدي توجه مي شود و تجهيز مهارتهاي پردازش دانش براي به حداکثر رساندن ارزش اين منبع شديداًحمايت مي شود. منابع دانش سازمان پيچيده و چند وجهي است ، از موضوعات ضمني گرفته تا دانشي که تلويحاً ارائه مي شود و شامل دانش توصيفي ، دانش روش مأبانه و دانش مستدل مي باشد.
کارکنان متخصص و دستگاههاي کامپيوتر در فرآيند سازمان ، منابع دانش را تأمين مي کنند. طرز نگرش به اين مهارتها و چگونگي کار آنها راه درازي را مي پيمايد تا نهاد سازمان و نوآوري و بازدهي آن را تعيين نمايد، ازاينرو رقابت در يک محيط پويا و ديناميک روي مي دهد.
واضح است که منابع دانش نيازمند مديريت دقيق و هوشمند دارد. عليرغم همه صحبتها درباره نيروي فکري وسرمايه معنوي ، تعداد کمي از مديران ماهيت واقعي شرکت برمبناي دانش را درک کرده اند در حاليکه نيازسازمانهاي جديد به دانش بطور وسيع پذيرفته شده است . سازمانهاي معدودي هستند که امروزه بطور کاملرشد کرده اند و سطح دانش سازماني را براي بهبود اجرا و عملکردشان ارتقاء داده اند.
دليل اينکه چرا تلاشهاي مديريت دانش ، بطور سيستماتيک ، محتاط و سنجيده بطور وسيع به ثمر نرسيده اند،اين است که هنوز کشمکش براي درک و فهم مفهوم مديريت دانش وجود دارد. براي پيشبرد درک مشترک از چيزي که هست نياز داريم تا مسئله اصلي و زيربنايي تعريف مختصات پديده مديريت دانش در سازمانها رابيان نمائيم . اين يک پيش شرط براي تحقق سيستماتيک در داخل ماهيت و امکانات مديريت دانش است و نيزبراي تشکيل آماده سازي مديريت دانش در عمل مي باشند. اولين عنصر چارچوبهاي ارائه شده ، طبقه بندي براي تعريف انواع منابع دانش است که يک سازمان مي تواند داشته و مديريت نمايد. دومين عامل تعريف انواع اساسي فعاليتهايي است که مي تواند جهت برجسته بودن منابع دانش مورد استفاده قرار گيرد. يک عضوسازمان (کامپيوتر يا نيروي انساني ) از دانش براي تبادل مهارتها استفاده مي کند تا فعاليتها را اجرا نمايد. سومين عامل سوم چارچوب ، سه طبقه از اثرات را که هدايت مديريت دانش در يک سازمان را شکل مي دهندمشخص مي کند. به موازات معرفي عناصر و عوامل چهارچوب ، آنها را با مستندات و نوشتجات مديريتدانش ارتباط مي دهيم .
در طول تاريخ ، فيلسوفان ، دانشمندان و ديگران مفهوم و ماهيت دانش را ارزيابي کرده اند. اگر چه در اين مجال قصد بازنگري يا افزودن مطالبي به اين ارزيابي ها و سنجش ها نمي باشد، با وجود اين ، بررسي کوتاهي ازدانش داريم که اطلاعات مفيدي براي ارزيابي چارچوب مي باشد.
دانش در موارد قابل استفاده محاط و محدود مي شود. از جمله اين موارد و نمونه ها ميتوان به مواد، انرژي ابزار (مثل صدا، نور، مغناطيس )، کنشها، رفتارها و ديگر سيستم هاي سمبوليک و نمادين اشاره کرد. يک چنين نمونه هايي دانش را تا آنجا پيش مي برد که براي پردازنده مفيد باشد. يعني دانش وابسته به داننده آن است . يک پردازشگر ممکن است بهره بيشتري از دانشي که در مقالات و موارد نهفته است ببرد که يک پردازشگر ديگر قادر به استفاده نباشد. چارچوب مديريت دانش که در اينجا پيشرفت کرده محوريت نوع خاصي از موارد و پردازشگر نمي باشد. انتقال نمايشها و مثالها يا مکانيزمها براي پردازش نوع خاصي از نمايش است . کانون اصلي آن شناسايي طبقات منابع دانش و فعاليتهاي اصلي براي برجسته نمودن آنهاست . مفسرين مديريت دانش ، اغلب علاقمند معلوم شدن مرز بين داده ، اطلاعات و دانش هستند. بعضي از همينتفسيرکنندگان مثل ديگران ، استفاده از واژه دانش و اطلاعات را که به جاي هم تبادل مي شوند براي استفاده به جريان مي اندازند.
براي مدت زمان طولاني سازمانها بطور رسمي از دانش استفاده مي کردند و آنرا مديريت مي نمودند يا از طريقسيستم هاي کامپيوتري مانند سيستم هاي اطلاعات مديريت (mis) دانش را تأمين مي کردند. يک چنينتکنولوژيهايي براي مؤثر بودن مديريت دانش از ضروريات است . پديده مديريت دانش بستگي به مختصات دانش و منابع آن ، شناسايي و طرح فعاليتهاي مربوط به دانش و منابع آن و تشخيص عواملي که در هدايت مديريت دانش نفوذ دارد، خواهد داشت . اين سه جنبه چارچوب مديريت دانش را شکل مي دهد. هدف اصلي اين چارچوب عموميت داشتن آن است . در خلق و ايجاد چهارچوب ، اين اطمينان هست که مفاهيم عوامل پيدا شده در مديريت دانش را آسان مي کند. با حفظ هدف عموميت داشتن ، چارچوب مشخص خواهد کردکه تکنولوژي کمک مؤثري مي نمايد و نقش مهمي در مديريت دانش دارد اما تأکيدي بر جنبه هاي غيرتکنولوژيکي ندارد.
چارچوب براي ساختار نظري و علمي که مي تواند اجرا کند مهم مي باشد. چارچوب متني را براي همه کارهادر رشته مورد نظر ارائه مي دهد.
ايجاد چارچوب مهم است ، يک تعريف جامع از پديده ها بطوريکه بتوانيم علوم طبيعي را اجرا و براي تحقيق هماهنگ نمائيم .
يک چارچوب به کارکنان کمک مي کند تا موضوع مديريت دانش را درک کنند، فعاليتهاي دانش و چگونگياثرات فعاليتها بر اثربخشي سازماني اکثر پيچيدگيها در مورد دانش و مديريت آن ناشي از فقدان يک چارچوب جامع و کامل مي باشد.
چارچوب به کاربران دانش يک سري از ساختارهاي خوب تعريف شده براي تحقيق و کار در مديريت دانش مي دهد.
چارچوب به کوششهاي کارکنان براي ارائه تصويري بزرگتر کمک مي کند. همچنين دانش چارچوب بهمحققان در داشتن طريقي براي تعريف و شناسايي همه موارد و موقعيتها کمک مي نمايد.
آگاهي و درک ارتباطات معمولي و متداول ، دامنه کار اقدامات و پروژه ها، توسعه هاي بعدي در رشته و زمينه خاص از ويژگيهاي چارچوب است .
تحقيق بايد روشن نمايد که منظور از کارکنان چيست ، بويژه زماني که از مديريت دانش بحث مي کنند بايد قادرباشيد تا تحقيق را عينيت بخشيد تا بتوانيد آنرا اداره کنيد و بطور مستمر بهبود بخشيد.
پيچيدگيهايي در حول مديريت دانش وجود دارد. اکثر اين پيچيدگيها به علت فقدان شفافيت تعريف و حوزهمديريت دانش مي باشد. بايد هدف و دامنه کار اقدامات و کنشها و مديريت تعيين شود. حمايت عيني و واقعي از ارتباطات گردد. برچسب مديريت دانش در هر فرآيند و هر چيزي بکار ميرود و بطور مکرر توسط مشاوران و دانشجويان استفاده مي شود. بايد بفهميم که بعضي چيزها به ارزش اساسي و اصولي بودن علوم و فنون نمي تواند توسط يک نظرفردي بدست آيد. مهم نيست که چه چارچوب يا ساختاري را استفاده کنيد، اما داشتن يک تعريف و شناسايي و تعيين سطح دانش سيستماتيک ما را قادر به کارهاي ديگر مي کند.
يک ديدگاه قراردادي از يک سازمان ، آنرا بعنوان اينکه داراي سه نوع اصلي منابع مي باشد مي نگرد، مواد،نيروي انساني و بودجه ، اکثر دانشمندان ادعا مي کنند که دانش مهمترين منابع يک سازمان است شکل زيرنمايانگر اين نظر مي باشد. فلاشها نشانگر منابع دانش هستند که روي سه منبع و محيط خارجي و برعکس اثرمي گذارند.
هر منبعي مي تواند روي ديگر منابع بطور گسترده و همچنين روي محيط خارجي تأثير بگذارد.
شکل همچنين يکي از اين اثرات را با شناساندن وجود مديريت دانش و مهارتهاي آن در افراد حاضر درسازمان برجسته مي کند. خط هاي تيره نير نشان مي دهند که منابع انساني متشکل از خود فرد و يا کامپيوترمي باشد.
شکل فوق براي شناسايي انواع مقدماتي منابع دانش است . ضمناً با توجه به نمودار، اين شکل ترکيب چارچوبدانش را بيان مي کند. نيتجه چگونگي دانش ، مشارکت کنندگان در بحث مربوط به فعاليتهاي چارچوب بيان مي شود. دانش در يک سازمان مي تواند از طريق يکي از موارد شش گانه که در شکل آمده ذخيره ، حفظ ياارائه شود. يک محقق مديريت دانش در يک سازمان خاص مي تواند هر کدام از اين 6 مورد را مطالعه وبررسي نمايد.
دانش مشارکت کنندگان (اعم از افراد يا کامپيوتر) هر کدام از اين مشارکت کنندگان مهارتهايي دارند وحافظه اي از دانش مي باشند. منابع دانش اين گروه تحت تأثير ورود و خروج آنها مي باشند يادگيري آنها نيز درکار سازمان تأثير خواهد داشت .
فرهنگ مثل باورها و تصورات ، توسط اعضاي سازمان مشارکت داده مي شود. ارزشهاي سازمان ، اصول ،فرمها و مقررات نانوشته و روشهاي اجرايي منابع فرهنگي دانش را تشکيل مي دهد.
دورنماي فرهنگ ، بعنوان منبع دانش مي تواند توسط افراد و دستگاههاي کامپيوتري يک سازمان تقويت شود.
ضمناً دانشي که يک نگرش مثبت به ريسک پذيري دارد براي موفقيت سازمان جدي مي باشد، اين دانش درفرم آزمايشي و تجربي مداوم که توسط کارکنان اعمال مي شود تا مسائل را حل کند بيان مي شود. منبع دانش فرهنگ يک سازمان ، رفتارهاي کارکنان و دستگاهها را زيرنظر دارد. اين فرهنگ روي دانش مورد نياز تأثيرمي گذارد. فراساختاري دانشي است که براي شکل گيري کارکنان و دستگاههاي سازمان استفاده مي شود. اين فراساختار يک شريک رسمي براي منبع دانش سازمان مي باشد. فراساختار به نقشهايي اشاره مي کند که براي مشارکت کنندگان تعريف شده است . فراساختار نه تنها عمليات عادي سازمان را کنترل مي کند بلکه طراحي ،توانايي ، پايش ، ارزشيابي ، به اجرا درآمدن و اصلاح فراساختاري تشکيلاتي را اداره مي کند.
حقايق جانبي و فرعي دانش ، هدفي است که دانش را ارائه مي دهد اين حقايق کارکنان يا دستگاهها نيست .مثالهايي از اين نوع را مي توان آموزش را از طريق نوار ويدئوئي کتب ، طرحهاي شرکت ، نظامنامه ها، مستندات ثبت ، محتواهاي فايلها، دانش موجود در اين بخش ممکن است در ديگر منابع دانش نيز ديده شود. دانش ارائه شده توسط موارد مذکور تلويحاً بيان مي کند که دانش يک شي ء است . دانش سازمان خودش را در فرمفرآورده ها و کالاها بيان مي کند. منابع دانش راهنمايي براي انتقال مواد، افراد و منابع سرمايه اي در يک سازمان مي باشد. به بيان ديگر، کالاها در يک سياهه سازمان مواد جانبي هستند که دانش مورد استفاده براي ساخت آنها را نمايش مي دهد. اگر يک کالا در محيطي آزاد شود ديگر منابع سازماني نمي باشد اما همين کالاها مي تواند براي ديگر انواع منابع (منابع مالي ) تبادل شوند. هدف دانش دليل و منطق براي چيزي است که سازمان به خاطر آن وجود دارد. منبع دانش است که رسالت ، آرمان ، اهداف بلند مدت و کوتاه مدت را نشان مي دهد. هدف بسياري در ديگر منابعي که سازمان نياز دارد يا بايد داشته بايد نفوذ دارد. منبع هدف تشکيل شدن استراتژي را صورت مي دهد و نتيجه آن فعاليت هاي دانش است که به جلو برده مي شود.
استراتژي دانشي درباره چيزي است که بايد بمنظور نيل به اهداف سازماني به روشي مؤثر انجام دهيم . اين منبع داشن برنامه ها را براي استفاده يک زيرساخت سازماني نشان مي دهد. همچنين اين منبع فرهنگ علوم جانبي ودانش منابع انساني و دستگاههاي رايانه را بيان مي نمايد. ضمناً استراتژي مي تواند طرحهايي براي گسترش توليديا نيل به تخصيص منابع مؤثر باشد. استراتژيهاي مورد نياز براي نيل به اهداف مشابه براي هر کارخانه يا شرکتي از ديگر شرکتها و کارخانه ها متفاوت مي باشد.
محيط خارجي : محيط سازماني شناسه هاي زيادي دارد که منبع دانش بالقوه هستند از طريق تماس با اين شناسه ها، يک سازمان مي تواند منابع دانش خود را پيدا کند. دانش محيطي ممکن است بعنوان يک منبع دانشمجازي براي يک سازمان در نظر گرفته شود. اين دانش محيطي به يک سازمان تعلق دارند و نه توسط سازمانکنترل مي شود اما مي تواند در دسترس باشد يا از محيط کسب شود. اين کار مي تواند يا نمي تواند مشکل ياهزينه بر باشد. شبکه گسترده جهاني (www) يک منبع دانش مجازي است که بطور نسبي ساده و کم هزينه است .
بحث و گفتگو: شش منبع دانش در اين مبحث عنوان گرديد هدف داده شده يک استراتژي خاص را ديکتهنمي کند هرچند که ممکن است استراتژيهاي داوطلبان را محدود نمايد. به بيان ديگر يک استراتژي ارائه شده هدف خاصي را تلويحاً بازگو نمي کند. منابع دانش سازماني به صور مختلف مي تواند طبقه بندي شود. از آنجاکه انواع منابع اسم هستند اما نسبتها و حالات آن صنعت مي باشند که به طرق مختلف آنها را وصف مي کند يااهميت ارزيابي ارتباطات بين منابع دانش بعنوان يک اساسي براي کشاندن آنها به اتحاد و اتفاق مناسب گوشزدمي کنيم .
با تعريف و تعيين انواع عمومي منابع دانش که سازماني آنها را دارا مي باشند، اکنون يکسري از انواع عادي فعاليتهاي يک سازمان را که براي کار برعهده گرفته است فرموله مي کنيم . اين فعاليتهاي دانش بيان مهارتهاي دانش منابع انساني و کامپيوتر هستند. مهارت ، توانايي است براي بکارگيري دانش يک شخص يا کامپيوتر بطورمؤثر و سريع براي به اجرا درآوردن فرامين . از يک سازمان تا سازماني ديگر فعاليتهاي مربوط به دانش وجوددارد که مشترک مي باشند. سازمانها فعاليتهاي بزرگ را برجسته مي کنند تا يک مسئول ارشد دانش براي انجام دادن آن نياز داشته باشد.
چارچوب دانش عبارتند از کسب دانش ، انتخاب دانش ، داخل کردن دانش و استفاده از دانش است .
در شکل 2 نيزه ها نشان دهنده جريان دانش از يک فعاليت به فعاليت ديگر است .جدا از جريان دانش ، فعاليتهابا ارسال و دريافت پيامها تعامل خواهند داشت . اين پيامها در شکل نيامده است . نياز به پاسخ سريع يا اجراي نوسان آميز يک فعاليت در سابقه احساس مي شود. هر فعاليتي مي تواند انفرادي توسط منابع انساني يا کامپيوتردر يک سازمان اجرا شود يا توسط شکلهاي متفاوتي از منابع انساني و دستگاهها بررسي گردند. يک شخص ياکامپيوتر ممکن است در کسب و عموميت دادن دانش مشارکت نمايد. چگونگي مهارت منابع انساني ودستگاهها با توجه به فعاليتهاي توصيف شده در شکل 2 بستگي به عوامل مختلفي دارد.
تأثيرات منابع (مثل فرهنگ ، زيرساخت ، منابع مالي ، مهارتهاي دانش مشارکت کنندگان )، تأثيرات محيطي (نظير ديناميک محيط ) و تأثيرات مديريت (مانند سبک رهبري ، نگرش همکاري که نصب مشارکت کنندگان را براي نقش آفريني را برعهده دارد). اين تأثيرات در هدايت مديريت دانش در چارچوب نوع سوم وجوددارد.
کسب دانش ، فعاليتي است براي کسب واحدي از دانش از محيط خارجي و انتقال آن به يک نموداري که بتواند داخل سيستم شود و يا در داخل يک سازمان استفاده شود. فعاليتهاي فرعي شامل کسب دانش از منابع خارجي و کسب دانش و تفسير آن و نهايت انتقال دانش تفسير شده است . کسب دانش از مشتريان نيز اولين بارتوسط نوآوري nike از طريق تکنولوژي امکان پذير شد. وي توانست با اطلاعاتي که از مشتري بدست آورد اندازه پا و وسايل پاي پوش (جوراب ، کفش و .....) تثبيت نمايد. انتخاب دانش از فعاليتهايي است که ازواحد درخواست شده از دانش استخراج شده از منابع داخلي دانش مي باشد. فعاليتهاي فرعي بشرح زيرمي باشد :
...
انواع پروژه هاي مديريت دانش
چهار نوع پروژه مديريت دانش در مقاله اي که در نشريه مديريت اسلون ( ) آمده است ، مشخص گشته اند.
1- ايجاد مخزن دانش
"يک هدف مشخص اين است که مدارک و اسناد از قبيل يادداشت ها، گزارش ها، مقالات ، عرضه داشت ها رادر يک انبار يا مخزن که بتوانيم بعد اين اطلاعات را بازيابي کنيم ، قرار دهيم . اين انبار مدارک و اسناد به تعميق و گستردگي دانش مشترکي که بطور غيررسمي در سازمان بوجود مي آيد، شتاب مي دهد. براي مثال در شرکت hp يک پروژه بزرگ که "شرکت فروش الکترونيک " ناميده مي شود، تمام اطلاعات فني محصول ، عرضهداشت فروش ، روشهاي فروش و بازاريابي ، اطلاعات مربوط به حساب هاي مشتريان و هر موضوعي که براي کارکنان در سازمان مفيد باشد، جمع اوري و ارائه مي گردد."

2- بهبود دسترسي به دانش
"از ساير پروژه هايي که براي دسترسي آسان به دانش تمرکز نموده يا امر انتقال اين دانش در ميان کارکنان راساده مي سازد، مي توان نام برد. براي مثال کتاب زرد شرکت يا شبکه اطلاعاتي کارشناسان از اينگونه اند. بجايچکيده و استخراج از مخزن و انبار مدارک ، مديران در اکتشاف هاي نفت بريتانيا از روشهاي فوق استفادهمي کنند.
براي مثال وقتي يک کمپرسور در کشور کلمبيا از کار افتاد، سيستم هاي فوق ارزش خود را نشان دادند. تنهاکارشناس متخصص در آلاسکا، در حال کار در ايتاليا بود. از طريق سيستم کنفرانس ويدئوئي (videoconferencing)، کارشناسان توانستند دانش لازم براي تعمير و نصب کمپرسور در کلمبيا ظرف چند ساعت ارائه نمايند.

3- برافزايش محيط دانش ( )
سومين نوع پروژه دانش مربوط به ايجاد محيطي مي گردد که در آن خلق دانش کارآ، انتقال و استفاده از آن مورد توجه قرار مي گيرد. براي مثال در يک شرکت بزرگ کامپيوتري يک سري از پروژه هايي در حال اجراءاستفاده مجدد يک نوع دانش نظير طراحي قطعات مورد استفاده مجدد قرار دارند يا اينکه هدف يکي ازشرکت هاي توليدي براي فعاليت هاي مدييت دانش بالا بردن آگاهي از دانش موجود در ارتباط بين مديريت ومشتري بود که چنانچه اين روش به اشتراک گذاشته مي شد، موجب تقويت عملکرد سازمان مي گرديد.
4- مديريت دانش بعنوان يک دارايي
چهارمين نوع پروژه ، بر روي مديريت دانش بعنوان مديريت بر دارائي تمرکز مي نمايد. يکي از راه هاي اين امر، برخورد نام دانش با ساير دارائي ها در ترازنامه شرکت است . براي مثال اسکانديا، يک شرکت بزرگ ارائه کننده خدمات مالي سوئد، بطور داخلي سرمايه معنوي خود را هر سال براي ارائه گزارش ساليانه به سهامداران ،مورد مميزي قرار مي دهد. هدف از اين کار اين است که سرمايه گذاران را در امر سرمايه گذاري در برنامه دانش تشويق نمايد. هدف ديگر تمرکز سازمان بر روي چگونگي افزايش يا کاهش کاربرد مؤثر دارائي هاي دانش درطول زمان است .

عوامل حياتي موفقيت مديريت دانش
داون پورت ( )، دي لونگ و بوئر هشت عامل موفقيت که براي فعاليت هاي مديريت دانش لازمند، شناسايي کرده است :
1- پيوند با عملکرد اقتصادي و ارزش صنعت
مديريت دانش مي تواند گران باشد. بنابراين زماني اين پديده در يک شرکت توليد مورد حمايت قرار مي گيردکه به نحوي با منافع اقتصادي يا مزيت هاي رقابتي در ارتباط و پيوند باشد. براي مثال ارنست و يونگ مقداردانش را با ارائه پيشنهادها و يا در فروش کامل محصولات شرکت مورد استفاده مجدد قرار مي گيرد،اندازه گيري مي کنند.


2- زيربناي فني و سازماني
پروژه هاي دانش زماني احتمال موفقيت دارندکه زيربناي گسترده فن آوري وسازمان رامورداستفاده قرار دهند.ازاين رو،زيربناي فن آوري آسانترقابل دسترسي مي باشدواين فن آوري شامل فن آوريهايي است که سمت گيريدانش دارند(براي مثال :lolus notes and world wide web-based intranets))... ساختن زيربناي سازماني براي مديريت دانش بدان معناست که مجموعه از پست ها و نقش ها و گروه هاي سازماني که اعضاءآن مهارت براي خدمت (به عنوان يک منبع ) براي پروژه هاي مشخصي داشته باشند، بوجود آوريم .

3- ساختار استاندارد و قابل انعطاف
"پيدا کردن يک تراز و مقياس صحيح و درست براي ساختار دانش براي بيشتر پروژه ها امري حياتي است .دانش يک پديده شفاف نيست (fuzz) و اين دانش بسته به افرادي که آن را دارا مي باشند، خواهد بود.طبقه بندي و معاني آن بطورمتناوب تغييرمي کند و بنابراين دانش در مقابل مهندسي مقاومت خواهد کرد.سيستم هاي هوشمندي که در دهه 1980 بوجود آمد، اين مسئله را مورد تأييد قرار داد که :
"اين امرکه براي يک حوزه دانش سطحي ، قانونمندي هايي راابداع کنيم ويااينکه براي آنها کاربه روزرساني وتغيير ساختار دهيم ، بسيار مشکل خواهد بود. اگر يک انبار و مخزن داراي ساختار نباشد، بسيار مشکل خواهد بود که از آن دانشي بدست آوريم ."

4- فرهنگ دانش دوستي
فرهنگ دانش دوستي ، يکي از مهمترين عوامل موفقيت يک پروژه است که در عين حال اگر وجود نداشته باشد، ايجاد و خلق آن بسيار مشکل خواهد بود. بطور کلي اگر زمينه فرهنگي براي باروري پروژه هاي دانش آماده نباشد، هيچ تکنولوژي ، محتوي دانش يا مديريت دانش ، کوشش ها را موفقيت آميز نخواهد کرد.
5- مقصد و زبان شفاف
مقصد، روش و اصطلاحات براي مديريت دانش مهم است . زبان کار و سازمان چنين مفهومي دارد که بر مبناي واقعيت ها قرار دارد و از استعارات علوم طبيعي و نظامي کمک مي گيرد. اما مديريت دانش با پديده هاي نظير:پيچيدگي ، عدم اطمينان و رشد آني سروکار دارد. در نتيجه به يک فرهنگ واژه هاي جديد نياز دارد که مديران با آن زياد آشنا نيستند. اين زبان به وارسي کردن ، بحث و جدل و نشان عدم اطمينان وابسته است .
6- تعبيرات در عمليات انگيزشي
آگاهي زياد و رهائي از ناداني به روحيه و ماهيت و شکل افراد بستگي دارد. دانش بسادگي از جريان يافتن نقش ها يا مرزهاي کارکردي بوجود نمي آيد. بنابراين انگيزش براي ابداع ، خلق ، اشتراک ، استفاده دانش يک عامل غيرقابل لمس براي تمام پروژه هاي دانش مي باشد.

7- ايجاد کانال و معبر براي انتقال دانش
مديران موفق دانش ، درک نموده اند که انتقال دانش از کانال هاي متعدد باعث مي گردد که اين کانال ها يکديگررا ياري و کمک مي کنند. اين امر آسان خواهد بود که براي نياز، تعامل رو در رو را ارزان بپنداريم . بعضي ازشرکت ها که داراي انبار و مخزن دانش مي باشند، اين امر را درک نموده اند که هر از گاهي سهامداران وبنيانگذاران را کنار هم و رو در روي هم قرار دهند.

8- حمايت مديريت ارشد
...

نتايج تحقيقات منتشر شده مؤيد آن است که چنانچه دانش ضمني در ايجاد مزيت رقابتي سازمان نقش اصلي را ايفا نمايد، آنگاه سرمايه گذاري در it و استفاده از آن بدون توجه به اين دانش موجب از دست رفتن سريع مزيت ياد شده مي گردد. از اين رو سزامانها نبايد انتظار داشته باشند که اين نوع سرمايه گذاري منجر به ايجاد وحفظ مزيت رقابتي براي آنان گردد.(jon-arild j& et al,2001) موضوع فوق در قالب شکل زير نشان داده شده است .

باتوجه به مطالب فوق مي توان گفت صورت مسئله آن است که ديجيتال نمودن سازمان از طريق it مي تواندمنجر به افزايش تضاد بين دانش ضمني و دانش صريح گردد. که اين امر به نوبه خود بر توان شرکت در ايجادمزيت رقابتي پايدار تأثير منفي خواهد داشت . از اين رو سؤال آن است که چگونگي استفاده از دانش ضمني و صريح در حد تعادل قرار گيــرد تــا شـاهد تأثيـر مثبـت بـر نتـايج شـرکت بـاشيـم . پـاسخ به ايـن سـؤال مستلـزم اسـت که چــگونگي تـأثيــر itو دانـش ضمنــي بـر بهبــود مستمر، نـوآوري ، عملکـرد و نتيجتـاًتـأثيـر بر مـزيت رقـابتي پايدار مشخص گردد(j-a.jogannessen er al.1999)
نقطه آغازين پژوهش در خصوص درک ارتباط بين دانش ضمني و it همانا پژوهش در خصوص يادگيري سازماني مي باشد. فرآيندهاي دانش سازماني و يادگيري سازماني يک فرآيند يکپارچه را تشکيل مي دهند کهمطالعه يک عنصر بدون مطالعه عنصر ديگر امکان پذير نمي باشد. اين موضوع مورد توجه پژوهشگران زيادي قرار گرفته است . آنچه که بطور خاص دانش ضمني را با يادگيري سازماني پيوند مي دهد مفاهيم " يادگيري مبتني بر موقعيت "( ) و "يادگيري محتوايي "( ) مي باشد.( )
دانش سازماني منبعي است که نتيجه تعامل فرآيندهاي متفاوت يادگيري مي باشد، اما يادگيري سازماني ، به همراه فرآيند دانش و استفاده از it هدف مشترکي را در بافت شرکت دنبال مي کنند که از آن تحت عنوان ايجاد مزيت رقابتي پايدار ياد مي شود. در اين بافت دانش ضمني از اهميت ويژه برخوردار مي باشد چرا که اين دانش متعلق به کارکنان سازمان (بصورت انفرادي ) مي باشد و تقليد آن به وسيله رقبا مشکل مي باشد. لذا اين نوع دانش براي سازمان توانمندي اصلي ايجاد مي نمايد و بدين وسيله شرکت را از رقبايش متمايز ساخته ومزيت هاي استراتژيک آنرا ارتقاء مي دهد. توانمندي هاي مذکور به واسطه يادگيري توسعه و گسترش مي يابد.(joseph.z & er al,2001)
از سوي ديگر در خصوص نوآوري چنين بحث شده است که دانش ضمني به تنهايي باعث افزايش نوآورينمي گردد بلکه فقط بر بهبود مستمر تأثير دارد. بعلاوه از دانش ضمني به عنوان يک مانع کليدي بالقوه درخصوص نوآوري نيز ياد شده است . از طرف ديگر به دليل آنکه دانش ضمني معمولاً قسمتي از فرآيندهاي يادگيري بلندمدت در يک بافت ويژه مي باشد و در ساختار تفکر جاي دارد، به عنوان يک عنصر محافظت کننده در ارتباط با نوآوري عمل مي نمايد و همچنين به عنوان بخشي از سيستم ايمني سازمان ، از تقليد و کپي سازي سيستم ها جلوگيري مي کند.
(jon-arild j& er al,2001) تيس ( ) و همکارانش در اين زمينه چنين بيان مي دارند که تقليد مستلزم درک همانندسازي مي باشد. همانند سازي به معناي انتقال دانش از يک جايگاه اقتصادي واقعي به جايگاه ديگرمي باشد، در حاليکه تقليد به طور ساده عبارت است از همانند سازي انجام گرفته به وسيله يک رقيـب . بنابـراين هـر چقــدر بــر ميـزان دانــش ضمني اضافـه گـردد، به همان ميزان همانندسازي مشکل مي گردد (نه تنهابوسيله رقبا بلکه بوسيله خود شرکت ).(f.damanpour & s.gopalakrishnan,1998)
بهبود مستمر نيز به واسطه دانـش ضمنــي افزايــش مي يــابد. ايـن موضــوع از سـوي صاحبنظــران زيادي مـورد تــوجه قرار گرفتــه است . به عنــوان مثــال ســولـو چنيــن بيـان مـي دارد کـه بهبــود مستمـريکنـواخت در خصـوص محصـولات و فرآينـدها مهمتـرين منبـع بهـره وري در صنـايع بـالغ مـي باشد،يعنـي بخـش مبتنـي بـر تجـربه از پـايگاه دانش سازمان .(jon-arild j& er al,2001) با اين وجود دانش ضمني از طريق يک عامل بازخور منفي محدود مي شود. اين عامل مربوط به زماني است که هيچگونه نوآوري در سازمان رخ ندهد، در اين وضعيت بهبود مستمر، عملکرد را افزايش مي دهد. بنابراين دانش ضمنيبهبود مستمر را تنها در حد مشخصي ارتقاء مي دهد، و سپس کاهش مي يـابد. از اين پديده تحـت عنـوان "يادگيري محدود شده از طريق انجام دادن " بيان مي شود.(markku.t & et al,1999) در قسمت هاي قبل ذکر شد که دانش ضمني به تنهايي خود نوآوري ايجاد نمي کند. ديدگاه اصلي در اين زمينه آن است که کل پايگاه دانش که دانش ضمني بخشي از آن است (در خصوص يک سازمان ) در بافت اجتماعي و فرهنگ گسترش مي يابد، جايي که تعامل بين شرکت ها با يکديگر و شرکت ها و سيستمهاي بيروني عنصر مهمي را درتوسعه ، گسترش و انتقال دانش ضمني شکل مي دهد. در بررسي نوآوري هاي گذشته سازماني حضور نيروهايتغيير اجتماعي و تکنولوژيکي مشاهده گرديده است . همچنين نيروهاي اجتماعي ، تغيير سازماني وتکنولوژيکي را در بلند مدت تعيين مي نمايند. لذا در مطالعه دانش ضمني مدنظر قــراردادن سيستــم هاي بيروني که سازمان با آنها در تعامل است مهـم مي بـاشد. ايــن امــر زمــاني متحقــق مي گــردد کــه بيــن دانــش ضمنــي و دانش صريح در سيستـم ارتبـاط بــرقرار شــود و سيستــم هـاي بيــروني پــايگاه دانـش (کــه در آنهــا نـوآوري رخ مـي دهـد)عملکـرد را افـزايش داده و مـزيـت هاي رقــابتــي پايــدار راارتقــاء دهنــد. (f.damanpour & s.gopalakrishnan,1997)
بنابراين ارتباط برقرار کردن با پايگاه دانش بيروني مي تواند منجر به ايجاد نوآوري گردد. بهبود مستمر ونوآوري به واسطه تعامل ميان سيستم (که با ساير سيستم ها در محيط در ارتباط است ) و يادگيري سازماني حاصل مي گردند.
نوآوري نيز بهبود مستمر را افزايش مي دهد. ارتقاء نوآوري از طريق پايگاه دانش بيروني سازماني مستلزم حساسيت به تغيير، مکاني براي نشستهاي بيروني (که تسهيل کننده انتقال دانش ضمني بيرون باشد) و استفاده ازit (که تسهيل کننده دانش صريح بيروني باشد) مي باشد. استفاده ازit بر استفاده از پايگاه دانش بيروني سازماني به واسطه انتقال اثربخش دانش صريح تأثير مي گذارد.(jon-arild j& et al,2001) مطالب فوق درقالب شکل زير خلاصه گرديده است .

مدل پيشنهادي
با توجه به مباحث ارائه شده مدل زير به عنوان الگويي جهت دستيابي به نوآوري و در پي آن کسب مزيت رقابتي پايدار پيشنهاد گرديده است .
همانگونه که در مدل مشاهده مي گردد، بخش اعظم فعاليت ها و اقدامات در راستاي مديريت دانش سازمان قرار دارد. در اين راستا بينش شفاف سازماني چارچوب و جهت گيري کلي مديريت دانش را تبيين مي کند.بدين ترتيب با شناسايي فرصت ها و تهديدات فراروي سازمان ، مي بايست وضع موجود و وضع مطلوب دانش سازماني در اين زمينه تجزيه و تحليل گردد. بدينوسيله شکاف دانش سازماني مشخص و به دنبال آن راه هاي حذف آن بررسي و تعيين مي گردد. در اين راستا تجزيه و تحليل آسيب پذيري استراتژيک و ريسک ، قابليت اطمينان و اعتبار هر يک از راه هاي موجود را مشخص مي سازد. قبل از هر گونه اقدام جهت حذف شکاف دانش ، حصول اطمينان نسبت به برقراري توازن بين دانش صريح و دانش ضمني سازمان نيز ضروري مي باشدچرا که سرمايه گذاري يکجانبه و تأکيد بيش از اندازه بر دانش صريح موجب در حاشيه قرار گرفتن و ناديده انگاشتن دانش ضمني مي شود. اين امر اشتباهي است که سازمانها در فعاليت ها و اقدامات خود در اين خصوص مرتکب مي شوند. پس از طي اين مراحل با توجه به متغيرهاي محيطي راه مناسب انتخاب و اجرا مي گردد.سرانجام امر يکپارچه سازي دانش جديد جهت بکارگيري و استفاده مورد توجه قرار مي گيرد. خروجي مديريت دانش اطلاعات و ساختارهاي جديد ارتباط خواهد بود. اين امر فراهم آورنده بستر و زمينه مناسب استفاده از کارهاي تيمي به عنوان يکي از ارکان نوآوري است . کارهاي تيمي موجب به اخذ و به اشتراک گذاشتن ايده هاي نوين و سرعت بخشيدن به نوآوري مي گردد. کارهاي تيمي با ايجاد تعهد در مديريت وکارکنان سازمان هرچه بيشتر تسهيل مي يابد. همچنين تعهد ياد شده تقويت و تأکيد بر بينش سازماني را به دنبال دارد.

نتيجه گيري
در اين نوشتار چگونگي کارکرد دانش و مديريت دانش از زاويه وآوري سازماني که ماحصل آن کسب ،حفظ و ارتقاء مزيت رقابتي پايدار مي باشد، مورد بحث قرار گرفت . در اين راستا دسته بندي انواع دانش سازماني بيان گرديد و سعي بر آن بود تا نحوه ارتباط هر يک با موضوع بحث تشريح گردد. در اين ارتباط دانش ضمني و دانش صريح دو طيف پيوستار دانش سازماني مي باشد که ساير دسته بندي ها در امتداد اين طيف قرار مي گيرند.
مديريت دانش با نگاه فوق در اولين گام مستلزم تعيين فرصت ها و تهديدات فرآروي سازمان است . پس از آن تعيين شکاف دانش سازماني که گواه بر فاصله بين وضع موجود دانش سازماني و دانش مطلوب و مورد نيازسازمان است ، خلاء دانش سازمان را مشخص مي کند. در ادامه لازم است با توجه به آسيب پذيري استراتژيک و تحليل ريسک رويه اي مناسب جهت حذف اين فاصله انتخاب گردد که در اين زمينه به يک رويه اشاره گرديد. حصول اطمينان نسبت به برقراري توازن بين دانش صريح و ضمني سازمان نيز از جمله فاکتورهاي موفقيت است . ايجاد تعهد در بين سطوح مديريت و کارکنان نسبت به بينش سازماني موجب تقويت کارکرد آن و تسهيل انجام کارهاي تيمي به عنوان يکي از زمينه هاي اصلي نوآوري مي گردد. همچنين ارتباط موضوعبحث با فن آوري اطلاعات نيز تا حدودي مورد بحث قرار گرفت و به سوء مديريت دانش ضمني اشاره گرديد.در پايان در خصوص مديريت دانش با حهت گيري فوق الذکر مدلي ارائه گرديد.


درخواست دمو

درخواست دمو CRM